تبليغاتX
sunset">Sunset آرمان غریب
شعر
 
بهارمن، بهانه های من

برای بودنم 

  درهوای  با تو بودن است

که بود را

به بود تو 

بود میکند 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در چهارشنبه نهم فروردین 1391  |
 
تب به تب

 هرروزمان تب است

 کی میرسد طبیب

تب به آب و آ تش گرفته دل


بیبین به تب


چه  بیتابمان میکند طبیب

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390  |
 

وقت لطیف با تو بودن


 

در حجم تاریک لحظه  مرد


حتی به ثانیه هم


 فرصت دیدار نمیدهی

 

ازکدام طرف میرسیم

 

 به غفلت

 

از این   دچار غریب؟


.....هیچ هیچ هیچ.....

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390  |
 

لیلی شکسته باز، پیمانه را


در این جنون تازه مجنون وار



اگر شکست پیاله ام لیلی، دلم ،دینم


 هزار پیاله میدهم که باز بشکند آئینم


 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در چهارشنبه بیستم مهر 1390  |
 

این کهنه زخم دل

ممتد درخيال تو ست

 

کپه کپه گندمها

 

سر بریده نخلها

 

 غروبي است نشسته بر دلم

 

 و تا چشم کار می کند

 

جاده هست

 

وکوهپایه های موج موج، کم کم تار

 

  وآن دورها

 

 شاید کسی باشد

 

تا صدا کند مرا

طبیبی تا شفا دهد مرا

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390  |
 

 

                                     مبتلا

مبتلا یعنی

چشم به آمد نش میپرد هر روز


 هر وقت گه


که باران میزند به شیشه  انگشت

یعنی همیشه من دچار بودن او 


 کمی آنطرفتر اگر صدایش کنم


 کمی بلند تر

می زند باد


 لرزه بر بید

 اینجا بلم کجاست


 آن کس که میرود به کوچ

 باران بیاورد


 یادش بیاوریم

خاکستری نبود

 

وقتی دلم گرفت



 قصد جوانه میکنم

میشوم عجیب

وسیع سر بزیر

  

 یعنی دلم به چیزی بند


 که میل به بودنش

 همیشه در من جاری است

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در جمعه نهم اردیبهشت 1390  |
 

      آبي باشيم    

نگذاريم که كرمي لب سيبي بخورد

و به باغي كه بهار


تازه بيتوته به آن كرده هوا


بگريزيم


از انبوه هواي خفقان 


در گذر از شب تاريك


به مهتاب 


سلامي بكنيم


مثل يك خم


به خود جوش خوريم


باعث مستي


عاشق باشيم


سر انگشت


به نفرت


به كسي


تهمت تاريكي شب را نزنيم


تا هوا هست به يك بوسه


زدلدار خوش باشيم


زيريك كاج بلند


سايه بيد هوايي بخوريم


خيره در نور خد ا


ساعتها


به عا د ت به مرور

 

  در تب تجربه عشق


به سيبي كه هنوز


مزه تلخ  لبي  را نچشيده است 

به نفرت به فساد

سلامی بکنیم


بوسه باران نكنيم


هر شبی تاريكي را


ما به دريا نزديكيم



آبي باشيم 



طوفان مي آيد


باران مي آيد


نوح به نزديكي آب


منتظراست 


كوله را برداريم

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389  |
 

كودكي

 

  اي كاش

 

نمیرسید م هرگز  به کوچه های بلوغ

 

 غرق میشدم کودکانه در  هوای جام بلور

 

به جستجو

 

در  نگاهت به  قایم باشک بازی

 

 میگریزم هر روز

 

 اززمان  حال ساده 

که فردا به استمرار

همیشه میشود دیراست 

حا لا که هستم کنار تو ...

بگیردست من  بی گلایه

 بی تقاضا بی نیاز

بی هر کلام

بی تکرار  

 هاي ..  هاي

 

بی وفا شدی مدید مدتی است   

مهمان تومنم

همان همدم

به شبهاي  تاریک 

  غربتم

 هراز گاه در خيال

 کمی  به رویا 

به دیدن گل، باران

 به دیدن پرواز یک قناری  شادم كن

ولی چه سود 

هر چه نزدیک ميشوم به تو دور ي

 

  

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در یکشنبه سوم بهمن 1389  |
 

مرا به سايه مبر كه آفتاب مي خواهم

پر از تلولو نورم

خورشيد مي خواهم

دو چشمم

 پر از مويه هاي شبانه است

     مرا درياب

    ماه كاملم

عكسم به روي آب بركه

موجهاي شبانه مي حواهد

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در چهارشنبه هشتم دی 1389  |
 
وقتی که نیستی کنار من

بنشان خیال خود را به امانت برای من

 جز با خیال بودنت نیست چاره ای مرا

من دلخوشم که خیالت هست  در کنار من

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در شنبه بیستم آذر 1389  |
 

 

 

دلم در  هوای مرهم دستان مهر کسی است


 که دستش به مهر  به خیالم مهربانی داد


به زیر سایه نارنج


 که غرق ترکش نارنجک بود


رد د لم سوخت


آندم که میبرد


 ستاره هارا یکی یکی معراج

 

 عشق را دیدم


 که آویزان است به قفس

هنوز میخواند


آن  صبور سفر


خیالم

به شاخه ترد


دید گنجشککی

 به  شوق پریدن

 به نخل بی گیسو

سوی گرمی شط

 من تنها ترین بی بلم

  بی بال و پر

 پروازنیز در من شکسته چون قفس

  خیال پریدن ز من  رفت

 چو مرغ خانگی

غرق به موج حادث موجها

 سفر باید

 در صبور چشمان خسته ام

 دلم گرفته وسیع

در پرده خاموش  

 بی چراغ
|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در سه شنبه بیستم مهر 1389  |
 

بوی شبنم های تازه

 

 بر رخ گلهای دشت

 

 بوی ماهی های زخمی

 

 در خیال تلخ رود

 

 بوی مجنون در غم لیلی اسیر

 

 بوی فرهادی شکسته پشت کوه

 

 بوی دستان خدا در آب رود

 

  بوی عطر نخلهای  داغ شط

 

بوی عاشق

 

بوی یک مرد غریب

 

بوی دریا

 

 بوی جاشوهای بی کشتی

 

 نشسته در غروب

 

من نشسته دربلم تنها غريب

 

 روی موج مرده افکار خود

 

 میفرستم آه را

 

بوی موج و تاک را

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389  |
 

 

 منم همان که در شکستن پیاله مانده زار

همان که میدود به کوچه ها

به هروله

 ولی به زمزم نگاه تو

پراز عطش ميشود

 

به قهر میکني  نگاه

به ناز میدهي وصال

منم همان که شش طرف نرفت

و در میان

به گرد تو محو میشود

منم همان که لیلیش شکست پیاله را

 

ولی به عشق روی او

 به خاک کوی یار بوسه میزند

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در یکشنبه هفتم شهریور 1389  |
 

كابوس

 

هواي ذهنم  پر از هيوا ست

 

من از تقاطع لحظه هاي تكرارم

 

  در ميان آن گنديده

 

من از سقوط كابوسها

 

 در خيال خودپوسيدم

 

من جذر يك حساب بي سودم

 

من از مضاربه اعداد بي قرار فهميدم

 

كه انقضاي زمان

 

به اشك ديده ام  پر شد

 

 براي زماني

 

به حسرت از پشت پرجين

 

آسمان .گل .ستاره را ديدن

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در سه شنبه دوم شهریور 1389  |
 

تاول عشق


حالا تو هم خيال تلخ


  شعر من شدي


هم سرنوشت مبهم


 تاريكي و سكوت


امشب تو

هم پياله 
در 
 

جام شكسته مجنون


 درظلمت سیاه


 به دل تنگی شبانه ام


شمعي به شبهاي


 شعر من شدي


وقتي رديف و قافيه


 درشعرمن به خود شکست

 

در کوچه های سرد

به مهر

عصاي دست من شدي


 از ديده ام نهان شدي

 به ناگهان


چشمم به راه ماند


وقتي به


تاول عشقم 


  تو چنگ زدي

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در شنبه نهم مرداد 1389  |
 

کوچ

 به نامم سفر نشسته

 

تا دیار دوست

 

کوله ام را پر از یاس کن

 

در التهاب قلب من

 

به عشق رفتنم

 

تا سحربه آسمان نگاه کن

 

یکی یکی ستاره را

 

به دست نازک خیال خود

 

به اسب سرنوشت من سواركن

 

ميروم به كوچ

 

بیا به کوچه ها

 

به رهگذر سلام کن

 

به شبنمی که روی  یاسها

به آینه به آب

به چشم خيس من  

نشسته در سحر

طهارت از  گناه کن

 

انعکاس روی توست

 

 به روي آب بركه

 

يك نظر به ماه کن

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389  |
 

سه تار

می شود از آهن تفتیده صدها خانه ساخت

 

می شود توپ و تفنگ، خمپاره ساخت!

 

 می شود با دست نازی مهربان

 

 آهن تفتیده گردد صد سه تار

 

 می شود تاری به دل  گاهی نواخت

 

می شود انگشتری هم بهر یار

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در سه شنبه چهارم خرداد 1389  |
 
|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389  |
 

کسی ندیده مرا؟..

گم شده ام

کسی مرا به شوط   آب

آن سو طرف

به زیر ماه  ؟

کسی مرا گم کرد

 که در عطش گرفت 

نبض آرام ماه را  

کسی مرا ندیده در تموج موج؟

 به جذر مد و هوا؟

شاید كمي كه  گم شده ام

در زمینه تاریک لحظه های كسي

كه  در من غلیظ ناله میکند غزل

شکسته  ام

 صدایم کن

 شاید که رفته ام

شايد كمي گم شده ام...

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389  |
 

نگاه تو

دستم اگر بلرزد امشب

 

دلم هنوز

 

 مي نويسم

 

  نامه اي برای دوست

 

كه دل ميلرزد هنوز

 

به نام خوب تو

 

بهار سبزه ميكند

 

 ماهي به تنگ

 

 ميزند سر به شيشه

 

در اوج  خلصگي...

 

شكسته ام ازاين شراب كهنه باز

 

 هر روزمستي

 

 به روزه باز

 

 در اين گيجي بي سر پناه دل!

 

درخيال من

 

   بيا هنوز

 

چند سال مانده تا شراب ناب؟

 

 چند روز مانده تا عيد نو هنوز؟

 

 چند لحظه مانده تا فصل غنچه ها؟

 

 چند ثانيه مانده است تا وصال دوست؟ 

 

چشمم به راه مانده

 

 تا در نگاه تو

 

گره خورد

 

 نگاهم در نگاه دوست...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان تیمور در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388  |
 
 
بالا